فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
79
كليات ( فارسى )
تا مرا در نظر آيد خط جانپرور او * اى بسا آب كه در ديدهء گريان آيد شايد ار آب حيات از سخنش مىبچكد * زانكه آبشخور او چشمهء حيوان آيد جان من در شكر آب و شكر اندر خط شد * كه خطش چون خط يارم شكرافشان آيد شكر كردم كه پس از مدت سى و شش سال * يادش از بندگى بىسر و سامان آيد 275 اى برادر ، چه دهم شرح ؟ كه دور از تو مرا * بر دل تنگ چه غمهاى فراوان آيد ؟ چند سرگشته دويدم چو فلك تا آخر * حاصلم سوز دل و ديدهء گريان آيد آنچه بينى كه ندارم ز جهان بر جگر آب * چشم من بين كه چگونه جگرافشان آيد ؟ اين همه هست و نيم از كرم حق نوميد * گرچه جانم بلب از محنت هجران آيد كآخر اين بخت من از خواب درآيد سحرى * روز آخر نظرى بر رخ جانان آيد 280 چند گردم چو فلك گرد جهان سرگردان ؟ * آخر اين گردش من نيز به پايان آيد يافتم صحبت اوتاد اگر روزى چند * اينهمه سنگ محن بر سر من زان آيد تا بود در خم چوگان هوا گوى دلم * كه مرا گوى غرض در خم چوگان آيد يوسف گمشده چون باز نيابم بجهان * لاجرم سينهء من كلبهء احزان آيد بلبلآسا همه شب تا بسحر نعره زنم * بو كه بويى به مشامم ز گلستان آيد 285 گر نخواهد كه همى با وطن آيد ليكن * تا خود از درگه تقدير چه فرمان آيد ؟ بعراق ار نرسد باز عراقى چه عجب ؟ * كه نه هر خار و خسى لايق بستان آيد و له 1 - 5 - 13 - 15 فرستاد درياى فضل و هنر * بدين خشكلب بحرى از شعر تر روان كرد جويى ز بحر روان * كه دارد همى ز آب كوثر اثر روانى لفظ روانبخش او * ببرد آبروى نسيم سحر 290 دل ناتوانم همانا بديد * فرستاد بهر دل من شكر چو بر جانم از فضل زيور نيافت * بياراست جانم بفضل درر اگر ديدى اشعار جان پرورش * خضر آب حيوان نجستى دگر